

غرور و شعور
شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ،در نی نی
چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که
من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت.
آه سهم من این است سهم منن این است سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرند
از هر کی پرسیدم عاشق واقعی کیست؟! گفت : عاشق واقعی کسی است که واسه دیدن و شنیدن صدای معشوق لحظه شماری کند، همیشه بخواد با اون باشه و هر لحظه دلتنگش بشه !اما به نظر من عاشق واقعی کسیه که فقط خوشبختی معشوقش رو بخواد ، و هیچ وقت ادعا نداشته باشه که اون فقط مال خودشه . عاشق واقعی کسیه که معشوقش توی خونه قلبش باشه نه خونه ی واقعی ، تصویرش همیشه تو شبکیه ی ذهنش حک شده باشه نه شبکیه ی چشمش ، صداش همیشه پرده ی ذهنش رو به ارتعاش در بیاره نه پردهی گوششو ، همیشه و هر لحظه به یادش زندگی کنه نه اینکه فقط باهاش باشه. عاشق واقعی کسیه که ظاهر معشوقش رو نخواد ، باطن معشوقو بخواد . عاشق یه تصویر و یه نقاشی نباشه ، عاشق طنین صدای معشوق نباشه ، بلکه باید عاشق فکرش ، قلبش و ادبو معرفت و هنر او باشد.
حالا اونایی که ادعا می کنن عاشقند ببینید این چیزها رو در خودتون می بینید ، یه عاشق واقعی هستین و هیچ کی نمی تونه منکر این حقیقت باشه

که نامی خوشتر ازاینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
توزهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان زا
نشاط از تو غم از مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند :"دل از عشق برگیر!
که نیرنک است و افسون است و جادو ست!"
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است اما نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تودر دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سرآید
ترا دارم که مرگم زندگانی است

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد /نقش هر زخم که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی /که خوش آهنگ و فرح بخش صدایی دارد
پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور / خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد

"و شايد تنها عشق باشد که وصف اشک دل و گوهر محبت را ثبت کند."
آيا ممکن بود روزي او را بدست آورد ؟
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي برد ،
و نوشداروي ااندوه ؟
صداي خالص اکسير مي دهد اين نوش
خوشا به حاال گياهان که عاشق نورند
ودست منبسط نور روي شانه هاي آنهاست .
نه، وصل ممکن نيست
هميشه فاصله اي هست
و عشق
صداي فاصله ست.
عبور بايد کرد.


زندگی مال تو
مرگ مال من
راحتی مال تو
گرفتاری مال من
شادی مال تو
غم مال من
همه چی مال تو
ولی تو مال من



يك نامه سر به مهر است ، آن را بگشاييد
يك سفر است ، به آن قدم بگذاريد
دردناك است ، تحملش كنيد
زيباست ، چشمان خود را به روي آن بگشاييد
طنز است ، بر آن بخنديد
حيرت انگيز است ، از آن لذت ببريد
شمع است ، آن را روشن كنيد
ارزشمند است ، آن را بيهوده تلف نكنيد
هديه است ، آن را باز كنيد
عشق است ، آن را ارزاني بداريد
بي انتهاست ، به دنبال آن برويد
انواري نوراني است ، در آن بدرخشيد
اگه این دسته گل مال شما بود به کی تقدیم می کردید...؟

زندگي قشنگه اگه با تو باشه مرگ قشنگه اگه براي تو باشه دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو
باشه من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي ...


بي تو اما از تو سرشارم
بي تو در خواب و با تو بيدارم
رنگ چشمانت رنگ دل تنگي
خسته اي از اين آدم سنگي
كهربايي تو
من پري در باد
تو همه شعري
من همه فرياد
آخرين بانو
سايه را بشكن
شوق بودن را زنده كن در من
آخرين بانو رنگ رويا باش
بهترين فصل قصه ما باش
از نگاه من
بهترين نامي
خسته از راه بي سر انجامي
آخرين عاشق
آخرين همراه
از شب يلدا پل بزن تا ما
حجم آغوشت وسعت درياست
بي تو اين عاشق قايقي تنهاست
آخرين بانو سايه را بشكن
سایه را بشکن








عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد.
هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است.
با گفتن اينكه : يافتن عشق غير ممكن است، مانع ورود عشق به زندگي خود نشو، سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است
زندگی بی تو محال است تو باید باشی
قلب من زیر سوال است تو باید باشی
صحبت از خانهً من نیست فراتر از این
شهر من رو به زوال است تو باید باشی
در شبیخون خزان مانده چه کاری
عشق من مثل نهال است تو باید باشی
فال حافظ زدم؟ای داد غزل خوان می گفت
زندگی بی تو محال است تو باید باشی
ای سزاوار محبت
ای تو خوب بی نهایت
همه ذرات وجودم
به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو
هم یه عشقه هم عبادت
با نوازشهای دستت
سوختن از تب رو شناختم
تب عشقی آتشین که
من به اون قلبمو باختم
ببار ای اشک پائیزی
مجالی نیست زین غم ها
ببار از بخت بدکارم
که من تنها شدم ، تنها
عشق رازی است مقدس ...
برای کسانی که عاشقند , عشق برای هميشه بی کلام می ماند ;
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند , عشق شوخی بی رحمانه ای بيش نيست !

پیداش کردم همون حسی روکه چندوقتی بودگمش کرده بودم.بااومدنت
اون حسم پیداش شدخیلی وقت بوددلم برای اون حس تنگ شده
بوداماهرجادنبالش می گشتم پیداش نمی کردم تااینکه تواومدی توزندگیم
اونوقت اون حس وپیداکردم.اون حس چیزی نبود به جزحس دوست
داشتن وعاشق شدن.

اگر عشق نبود ؛ به کدامين بهانه ميگريستيم و ميخنديديم؟

آدميان محصول عشق را , تنها بعد از غيبت يار و تلخی صبر و تيرگی يأس درو خواهند کرد ...

آنقدر زیبایی که روم نمیشه نگاهت کنم
وقتی چشای تو به خورشید خیره می شوند خورشید از شرمساری نور خود را به ستاره ها می بخشد
پس چطور می توانم به چشای تو زل بزنم و بگویم دوستت دارم
وقتی که چشای تو می تواند به تمام زیباییهای دنیا فخر بفروشد
من چطور می توانم نگاهت کنم و بگویم که ای عزیزترین من می خواهم تا ابد در کنار تو بمانم
وقتی به چشای تو نگاه می کنم می توانم پرواز را به خاطر بسپارم و تا وقتی که کنارم هستی می توانم در اوج آسمانهایی با رنگ عشق و بر فراز ابرهایی با چشمانی تر پرواز کنم
چشمان تو رنگ عشق را به خود گرفته است و خدا پاک ترین نگاهها را به تو ارزانی داشته است
شیرین ترین رویای من و بهترین خوابهای من دیدن چشمان تو است
دوست دارم تا لحظه مرگم تو رویایی باشم که تو در آن حضور داشته باشی



بجای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمغ روشن کن


بی باک ترین در ختان در کویر می رویند و گرانبها ترین گنجها در خرابه ها جای دارند



لحظه های با تو بودن مثل بودن تو بهشته
شاید آسمون هفتم قصمو با تو نوشته
دوست دارم صدات کنم من تو شبای بی صدایی
دوست دارم با تو بمونم تو که بهترین صدایی
تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من


عشق چیست؟
عشق همچو گلی هست که می خواهد تازه بوجود بیاید.


عشق ممکن هست با یک نگاه،یک صدا،یک لبخند،یک دیدارهر چند
کوتاه و یا هر چیز دیگر درانسان {دختر و پسر} بوجود بیاید.
در دنیا عاشقان زیادی بودن که از مشهورترین آنها می توان به
{لیلی و مجنون}،{فرهاد وشیرین}،{جک و رز}و.............
اشاره کرد.
شما تا حالا حتما داستان زندگی تلخ و شیرین یکی از عاشقان بالا را
شنیدید.
همان طور که در داستان های آنها آمده هیچ وقت عاشقان حقیقی به هم
نرسیدن اما این دلیل نمیشه که ما بگیم هیچ وقت عاشق حقیقی به معشوق
خود نمی رسد؟
نه به نظر من این دلیل نمیشه چون اونها با مرگشون جاودان شدن و در
ذهن و دل مردم برای همیشه باقی ماندن.
به نظر شما اگر مجنون به لیلی میرسید داستانشون به گوش تمام مردم
میرسید؟
پس بیا سعی عاشق باشیم
بیا گل شدن را رعایت کنیم ز باغ گل حمایت کنیم
اگر باد شاخه ای رو شکست زدست هم شکایت کنیم

می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و
به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم. اما مگر تو نمی دانستی
قاصدکهای خیس از اشک می میرند.........



کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم
مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران ترنّم مي شدم
زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد

ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم
مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم
کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري
بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم
کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم



ما انسانها یاد گرفتیم هر چیزی را آماده از دکان بخریم و چون هیچ
دکانی دوست معامله نمیکند انسانها مانده اند بی دوست.
انسانها نسبت به آنچه اهلی میکنند مسئولند.و وقتی نگاهم به آن
نگاه حزن انگیز می افتد و دلم میلرزد یعنی اهلی شده ام.
نگاهت رنج عظیمی است وقتی
یادم می آورد که
چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو
نگفته ام.

کاش می فهمیدی!؟!
امروز حافظ حرف جالبی زد:
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس!
چقدر آشنا بود حرفش بر دل زخم خورده ی من!
فقط کاش می دانستی؟

دیشب فقط میتوانستم به خواب پناه ببرم.
" خواب رویای فراموشی هاست
خواب را در یابم که در آن دولت خاموشی هاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است."
کاش زمان به عقب برمی گشت
کاش می شد ........................ ! عشق مال تو ، نفرت مال من !
تبسم مال تو ، آه مال من !
خورشيد مال تو ، ظلمت مال من ! دريا مال تو ، بيابان مال من ! لبخند
مال تو ، اشک مال من !
رسيدن مال تو ، بريدن مال من ! پيروزی مال تو ، شکست مال من !
زندگی مال تو ، مرگ مال من ! همه خوبی ها مال تو ، ولی تو مال من
زندگی یعنی غرق شدن در دریای عشق مثل
تایتانیک...........
عشق تو در وجود من هدیه ی جاودانه است
برای زنده بودن قشنگترین بهانست
دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره
با تو نفس کشیدن پایان انتظاره
اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش
زل بزنی.
نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی
چقدر دوستش داری.
نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه
همینه که عاشقا دیوونه می شن

زندگی

زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبا اندیشان به زیبا می رسند
آنقدر زیباست که ای بی باز گشت کز برایش می توان از جان گذشت

زندگی را دوست دارم در پناه دوست در پناه عزیزانم
دوستت دارم
با صداقت
بی نهایت
تاقیامت

اصلا حوصله هیچکس و ندارم حتی خودمو همش چشم انتظارم تا بیاد خدا کنه که بیاد چون فقط اونه که می تونه منو از این حالت در بیاره
وقتی گريه ميکنم
تورا در ميان اشکهايم ميبينم
اما اشکهايم را پاک می کنم
تا کسی تورا نبيند عشق من

تورا در ميان اشکهايم ميبينم
اما اشکهايم را پاک می کنم
تا کسی تورا نبيند عشق من

در زير پاي عابران
زيبا نامت را فرياد مي كنند...

زلال نگاه به رنگ مردمک نیست...
آنچه چشمانمان را لایق بصیرت می کند عمق نگاه است.
چشم چون چاه تا عمق نداشته باشد به زمزم نمی رسد
يادم مي آيد روزي نوشتم:
" ابر خاكستري بي باران دلگير است و سكوت تو پس پرده ي خاكستري تلخ كدورت افسوس سخت دلگير تر است!"
و كسي برايم جواب نوشت:
"شوق باز آمدن سوي توام هست اما
تلخي سرد كدورت در تو پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران راه بر مرغ نگاهم بسته . "
كاش حالا كسي بود كه برايم هيچ نمي نوشت ، فقط مرا هنگام نوشتن درد تنهايي ام
نظاره مي كرد.
چقدر تنهايي آن هنگام كه همه در كنارم بودند به نظرم ساده مي آمد.

اما
تو بر دلشکسته ی من دل ببند... دل

همه عمر بر ندارم سر از این قمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.....

عشق چيزي نمي دهد مگر خود را و چيزي نمي گيرد مگر خود را ....
اما آيا واقعا اين طور است؟
هرگز فکر نمی کردم کسی که روزی به او گفتم دوستیمان بیهوده است در شرایطی که حتی خودم هم نمی دانستم چه کنم به دادم برسد!
چقدر احساس می کنم که به تو مدیونم!
عزیزم ...... تنها میتوانم بگویم
دوستت دارم.

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند.

دلم بدجوری گرفته ٬چشم به راه خبری از کسی هستم٬
دعا کنید از چشم انتظاری در بیام!
فقط میدانم که خدا با هر قطره
می گفت:"دوستت دارم."

آسمان دوباره گریه میکند
اما این بار
از شوق آشتی من با تو که
خیلی وقت نیست از هم بی خبریم.
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری تلخ کدورت
افسوس
سخت دلگیر تر است!
فقط تو را دوست دارم....

گر...
اگر باد بودم می وزيدم،
اگر ابر بودم می باريدم،
اگر مهر بودم می تابيدم،
اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،
اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،
اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،
از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،
تو را نسيم ملايمی می کردم
از تو خدايی بزرگ می ساختم،
تا بدانی که فقط تو را دوست دارم....

آشنای امروز همیشه سبز می خشکد ، همیشه ساده می بازد
فراموش شده فردا همیشه لشکر اندوه ، به قلب ساده می تازد
***
ای عشق همه بهانه از توست
من خاموش و این ترانه از توست
***
در این دنیا نکردم من گناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر باشد نگاه من گناهی
مجازاتم بکن هر طور که خواهی
به یاد یکدیگر بودن دلی ب یکینه می خواهد
دوست داشتم نگین انگشتری بودم در دستان تو
اما نه
شاید روزی برسد که تو آن را گم کنی
دوست داشتم دسته گلی بودم سرخ و آتشین در دستان تو
اما نه
شاید روزی برسد که تو آن را پر پر کنی
وقتی غربت را بیش از هر چیز احساس میکنم
انگار که حرف های ناگفته در سینه ام دارم
وعقده ای بزرگ می گردد
دلم هوای گریستن می کند
یک نگاه مهربان کینه را کم می کند
سینه ها را خالی از غم و غصه می کند
با نگاهی مهربان غنچه ای وا می شود
به لبان خسته ام خنده پیدا می شود
چون کسی آگاه از تقدیر نیست
یادگاری بهتر از تصویر نیست

گویی که دارد آشیان
خورشیدزیبا در دلم
تا در میان دست خود
با شوق می گیرم قلم
حتی شب تاریک هم
آنگاه روشن می شود
دنیا سراسر پیش من
مانند گلشن می شود
هم خار چون گل می شود
هم سنگ چون در می شود
حتی زمستان هم زمین
از بوی گل پر میشود
در باغ قلبم ناگهان
سرشار گوهر می شود
وقتی از نیش قلم یک قطره جاری می شود
دشت وجود من ا زآن باغ بهاری می شود

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کسی جایی در این خانه ویرانه ندارد
این غمی را که دنیا در دل ما می کند
هر که باشد ترک دنیا میکند
همچو فردا رسید امروز را فردا میکنم
دلم دریا به اندازه ی درده
نگاهم خانه ی خاموش و سرده
ببین در این لحظه های بی تو بودن
به شهر کوچک قلبم چه کرده

زندگی دشت غم است و دنیا غروب آرزوها
زندگی سرگذشت ، در گذشت آرزوهاست
زندگی سرشار از لحظه های دیدنیست
زندگی قصر تلخ من و توست
زندگی پس است میان مرگ و تولد
زندگی یک قصه ی فنا شدنی است
ولی زندگی هر چه هست برای من زیبا و دوست داشتنی است .

عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های باب ناب
عشق یعنی قطره ای دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن …
![]()
زندگی را دوست دارم
نه در قفس
عشق را دوست دارم
نه در هوس
تو را دوست دارم
تا آخرین نفس

بر روی گل نوشتم پر پر شد
بر روی سنگ نوشتم ریز ریز شد
بر روی ساحل نوشتم دریا آن را برداشت
بر روی قلب کوچکم نوشتم دوست دار م
![]()
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم

دو چیز افسونم می کند،
آبی بیکران
و خدا.
آن را می بینم
و می دانم که نیست.
اورا نمی بینم
و می دانم که هست
عشق هرگز خطانمی کند،
وزندگی، تازمانی که عشق هست، به خطا نمی رود.
بسیار عشق ورزیدن ، یعنی برای ابد زیستن.
زندگی جاوید سراسر به عشق پیوسته است.
عشق بردبار است.
عشق ، مهربان است.
در آتش حسد نمی سوزد.
کبر ندارد،غرور ندارد،
از ناراستی شاد نمی شود ،اما با راستی به شعف می آید.
در همه چیز صبر می کند.
همه راباور می کند،
همواره امیدوار است و همواره ،بردبار.
عشق،هرگز نابود نمی شود.
اما پیشگویی ها نیست می شوند
و زبان ها پایان می یابند
و دانش زایل می شود.
زیرا
دانش ماجزیی است و
پیشگویی ما جزیی است
اما آنگاه که کامل بیاید،جزیی نابود خواهد شد.
....
اینک اما سه چیز می ماند:
ایمان، امید ،و عشق.
اما برترین آنها ،عشق است.
اگر ایمانم چنان کامل باشد،
تا آنجا که کوههار ا جابه جا کنم،
و عشق نداشته باشم، هیچم.
دانه بـــودم، خواب بودم خوابِ خواب خفته دردنیـــــــای بی رنگ و لعاب چشم من بر رو شنی ها بسته بود دانه ام از ظلمت شب خستــه بود آتشـی آمد به جانـــــــم برنشست نور آمـد ظلمــت شب را شکســت خانه ی من خلـــوتی نمنــــاک شد نور، سوی هجـــــرتم از خــاک شد نام شمس و نور تابـــــم بـــرده بود آفتــــــابی دانه ام را خــــــوانده بود ســرزدم برسنـگـــــها راهی شدم همــــــــره دنیای بی خوابی شدم رو به سوی نورکـــــردم، گل شدم همـــــــدم پروانه و بلبــــــــل شدم صبح ،چشمــم رو به سوی نور بود شب، غمـــــم از هجر او پرشور بود آفتابی بود و دشت و بیشـــــه ای من گـــــل نازک تن بی ریشــــه ای برگـــهایم رنگ از خورشیـــــــد برد سینــــــه ام درشام هجر او فســرد با حضـــورش خانه ام را باغ کــــرد آتش هجـــــــرش دلـــــم را داغ کرد چشــــم من جز روی زیبایش ندید عشـــــق آمد در وجــــــود من پدید چشم در چشم و دلم رو سوی او بار بستـــــــم؛ مقصــــد من کوی او گردش چشمم به رویش خیره بود عشـــق ما یک آتش دیرینـــــــه بود دائمـــــا رویم به سمـت نـــــور بود زندگی بی او شـــبی دیجـــــور بـود قصه عشقــــم به عالم شد خبــر من به سـوی نور می کردم سفـــــر عاقبت عشقم به وصلش دررسید نورگشــــتم، کس اثر از گــــــل ندید من اسیر آفتـــــــابی گشتـــــه ام عاشق خورشـــیـد نابی گشــته ام آفتــــــاب زندگی بخشم بتـــــــاب تابمــــانم من گـل رو بآفتــــــــاب


...جاده رفتن نيست
جاده مصدر نيست
جاده تكرار يك صيغه ي غربت بار است
جاده يك صيغه كه تكرارش
گردبادي است كه با خود خواهد برد
كه برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ي پندار مرا
جاده رفتن نيست
جاده طومار و نواري نه و جوباري
جاده يعني رفت
رفت
رفت
همين

شب ستاره ای به زمین می کشند وباز
این آسمان غم زده غـــــرق ستـــــاره هاست
بودی و بودنت راتاب نمی آولا چگونه تحمل کنم حجم سنگین نبودنت را؟
آفتابی بودی و در سراچه ی خانه ام می درخشیدی
چگونه کنار زنم آن ابرهای سیاهی که رویت را پوشانده اند؟
بهار بودی و در دشت زندگانیم رویش را می پراکندی
کدامین خزان را نفرین کنم که تو را پژمراند؟
ای عطر گریخته ام
ذره های رنگینت را در کنار کدام مولکول هوا جستجو کنم؟
و عطر دلنشینت را
برکدام پیراهن ببویم؟
***
پاییز است
ومن هنوز در این فکرم
که آیا تو دوباره با بهار باز خواهی گشت؟!

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن بر آید

وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی،ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی.وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد،روزگار خاکستری و شب های تاريک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.وقتی چشمانت را که به وسعت دريا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم...

آری ای پرنده کوچک قلبم ، زندگی در کنار تو و در رويای تو بودن برای من زيباست

یک نفر مست پیش می آید
کوزه در دست پیش می آید
عاشقی جرم نیست ای مردم
اتفاق است پیش می آید


یادت باشه تو برای دنیا یه نفری
ولی میتونی برای یک نفر
یک دنیا باشی

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم.

دلی که میشود از غصه تنگ ...می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد !!!
درآن مقام .. که خون از گلوی نای ..چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد ... که سنگ شدیم !
دلم ازین همه سنگ و درنگ ... می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم ...که از حکایت فرجام ما چه میداند..
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است !
بیا ز سنگ بپرسیم ......
نه بی گمان همه در زیر سنگ .. می پو سیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟؟؟
درون آینه ها در پی ....چه .... می گردی ....؟
يكي بود و يكي نبود
اوني كه بو د تو بودي و اوني كه نبود من بودم
يكي داشت و يكي نداشت
اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم
يكي خواست و يكي نخواست
اوني كه خواست تو بودي و اوني بي تو بودن رو نخواست من بودم
يكي آورد و يكي نياورد
اوني كه آورد تو بودي و اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم
يكي برد و يكي باخت
اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم
يكي گفت و يكي نگفت
اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوست دارم رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم
يكي ماند و يكي نماند
اوني كه ماند تو بودي و اوني كه بدون تو نماند من بودم .
باز هم تک و تنها به تو می اندیشم و از دوریت به درگاه خداوند متصل می شوم و از او که بهترین پناهگاه برای عاشقان است عاجزانه درخواست می کنم که همیشه در کنار تو باشم ای خدای مهربان کمکم کن که بتوانم این لحظه های سخت را تحمل کنم

محبت الهی است

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
هميشه برای كسی بخند كه ميدونی به خاطر تو شاد می شه وبرای كسی گريه كن كه ميدونی وقتی غصه داری و اشك می ريزی برات اشك ميريزه برای كسی غمگين باش كه درغمت شريكه عاشق كس باش كه دوسست داره به آسمون نگاه می كنی پوراز ستارست دوست داری كدوم مال تو باشه ؟؟ به اونی كه از كم نورتره قانع باش چون با اونی كه از همه بزرگتره پورنورتره همه نگاه می كنند واون هم به همه نگاه ميكنه ولی ستاره من هم از همه بزرگتره وهم پرنورتر ومن به ايشون افتخار می کنم
.jpg)
خانه ای ساختیم سایه بانش همه عشق
زیر پا فرش غرور
و حسارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف ودیدارتو را می طلبیم
درپی دانه مروهمچوکبوترکه تورا
عاقبت بهریکی دانه به دام اندزند
صیدکن شیرصفت نیم بخور نیم ببخش
تابه هرجاکه روی برتوسلام اندازند
|
![]() |
کاش می شد قلب آدمها رو به این سادگی تو دست گرفت
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست
غم عشق تو رو من با کی بگم همه حرفها که اخه گفتنی نیست

کسی از شمع در این جمع نپرسید
گر چه او سوخته بود پروانه بی پروارا
او زما فارغ و ما طالب او در همه حال.
خود پسندیدن او بنگر و خود رای داد

برای پیدا کردن دوست بایدیک چشمرا بست ولی برای نگه داشتن آن هر دوچشم را
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و
در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
کاشکي دريا جاي ما بود وخدا
کاشکي قلبا ساده بود و بي ريا
تو دلا سرما و تا ريکي نبود
زندگي سياه وپر کينه نبود
![]() |
یک عمر تو را به هر کجایی بردم هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم
حلا تو بمان وقصه ات راحت باش از بس نرسیدم به تو آخر مردم
گویندخداهمیشه باماست
ای غم نکندخداتوباشی

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
هم صدای باوفای من بیا
آشنا با غصه های من بیا
مانده ام در کوچه های بی کسی
ای عزیز آشنای من بیا


هر لحظه برای من آهنگ جدایی می نوازد ای زمان
نمی دانم با
کدامین حس تو را باز گو کنم وای وقتی جدایی روی
خانه ی من
غروب کرد تازه فهمیدم چه بر سرم آمده ولی همیشه
در انتظار
وصل تو روزشماری می کنم . عشق من ...

زندگي فرصتي است براي آزمودن
زندگي فرصتي است براي پيمودن
زندگي فرصتي است براي فكر كردن
زندگي فرصتي است براي گوش كردن
زندگي فرصتي است براي نگاه كردن
زندگي فرصتي است براي درك كردن
زندگي فرصتي است براي شمردن!
زندگي فرصتي است براي عبادت
زندگي فرصتي است براي تحمل و صبر
زندگي فرصتي است براي اينبار نگفتن
زندگي فرصتي است براي اين بار نديدن
زندگي فرصتي است براي اينبار نـــ.....

ساده ترین پرسش ها مشکلترین پاسخ ها را دارند

بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد
به وقت عیش و عشرت مینوازد کوس بد مستی
به وقت تنگدستی مومن و دیندار میگردد

خود بازیگر آن باشی نه
دیگران عروسک گردان تو

همه چی به نام عشق
دل ما غلام عشق
با عشق زنده بودن ختم کلام عشق

زندگی با عشق کامل است و عشق با حرمت اگر حرمت عشق شکسته
شود دیگر عشقی با قی نمی ماندتا زندگی را کامل کند

من شاهد شهر آشنایم
من شاهم و عاشق گدایم
فرمانبر دیرعاشقانم
فرمانبر یار بی وفایم

من به دو چيز عشق مي ورزم:
يكي تو و ديگري وجود تو...
به دو چيز اعتقاد دارم:
يكي خدا وديگري تو...
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم:
يكي تو وديگري خوشبختي تو...
من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم:
يكي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم

اگر جایی شود پیدا تورا تنها نمی یابم
اگر یابم تورا تنها وجایی هم شود پیدا
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

بر سنگ مزارم بنویسید پس از مرگ
آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشت فراموش
مراقب باش که اگر حرمت ها شکسته شوندهرگز
نخواهی توانست شکسنه بندی کنی
بودن چندان مهم نیست مهم این است که به
دیگران بفهمانی که وجودداری
چقدر سخت است باورکنیم آنچه مردم
درموردما میگویند حقیقت دارد
به خاطر چیزایی که داری مغرور نشو هیچ
فکرکردی اگه اونارواز دست بدی چی میشه
برای خندیدن آنقدر صبر نکنیدتاخوشحال شوید چون ممکن
است دیگراین فرصت را نداشته باشید
بی رحمانه ترین دروغ هارا همیشه به خودمان می گوییم
یه مرد وقتی مرد که غرورش رو فراموش نکنه
فرصت ها را دریابید که مانند ابردرگذرند
راه صداقت را از آب بیاموز
تا شقایق هست زندگی باید کرد
برای پیدا کردن دوست بایدیک چشمرا بست ولی برای نگه
داشتن آن هر دوچشم را
ساده ترین پرسش ها مشکلترین پاسخ ها را دارند
پروانه وار بر در میخانه پر زدم
در بسته بود با دل دیوانه در زدم
آن دل که به یادتونباشددل نیست قلبی که به عشقت
نطپدجزگل نیست
عشق یعنی اسارت در زندان دل که رهایی از آن نا ممکن
است
زندگی با عشق کامل است و عشق با حرمت اگر حرمت عشق
شکسته
شود دیگر عشقی با قی نمی ماندتا زندگی را کامل کند
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود عشقش
ولی آهسته گویم خدایا بی اثر باشد
غمی خواهم که غمخوارم تو باشی دلی خواهم دل
آزارم تو باشی

عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه
از چشمانم بخوان
کلمات عشق با شکوه مرا حقیرو کوچک
می کنند
برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتابها نرو
جوابش رادر قلب خواهی یافت

می دونی چرا وقتی می خوایم بریم تو رویا چشامونو می بندیم؟
یا وقتی می خوایم گریه کنیم؟
وقتی می خوایم فکر کنیم؟
وقتی می خوایم چهره عشقمونو تصور کنیم؟
یا وقتی می خوایم کسی روببوسیم؟.....
واسه خاطره اینکه قشنگترین چیزها تو دنیا قابل دیدن نیست

هيچكس با من در اين دنيا نبود
هيچكس مانند من تنها نبود
هيچكس دردي زدردم بر نداشت
بلكه دردي نيز بر دردم گذاشت
روزي كه نگاهمان در هم آميخت ميخواستم بگويم كه......!
اما سكوت كردم
برای عشق باید جنگید نباید اونو گدای کرد



دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای
دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم شمال و خوش بگذرانیم مثلا با خنده های بی دلیل ,
یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی
دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران
یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا
دلمان خوش می شود به مستی و دود سیگاری و غرق شدن در رویاهای بی سرانجام
به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم
دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ
دلمان خوش است که همه چیز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبیم.
چقدر حقیریم ما....
چقدر ضعیفیم ما...
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا
و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند
دلمان خوش است به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود
دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
ووقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را
با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش است به هم خوابگی های بی اعتنا
به شب های دو نفری و نفس های نزدیک
روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
دلمان خوش می شود به اینکه دور وبرمان پر می شود از بچه ها
دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی
دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم
دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است
و زمان می گذرد
....
حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای
به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یاد مان اشک بریزد
ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید
و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها می گذرد
...
دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند
یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی
دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ما
و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است
و زمان باز می گذرد
...
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هیچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
....
ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
ما چقدر پستیم و چقدر حقیر
ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود
ما خیلی خوبیم
و من دلم به نوشتن همین چند جمله خوش است
چه کسی بود که می گفت دلم غمگین است ؟


با تو از چه باید گفت؟
با تو با چه زبانی گویاترم؟
نمیدانم بیقراری دل از چیست همه چیز به جای خود باقی ست
با این همه انگار چیزی بزرگ را گم کرده ام
انگار چیزی از دستم پریده است
و یا
خیال پریدن دارد
...قلبم به من میگوید...
***
در شکنج ِ یک حرف
یک کلمه
یک راز
تنها
نوایی بس خاموش ست مرا،
و سکوتی
نامیرا
دل من انگار
جوجه کفتری خیس است
که در باران اشکهایم
به لرز افتاده
یا انگار ، شاپرک تازه پریده از پیله ایست
ترسان و سرگردان
با این همه
سکوت سرشار از توست
و دوست داشتن
در رگهایم جــــــــــــاری
باغبان میداند
که چه مفهوم بود در گل یاس
و گل مریم این باغ چه اندازه نکوست
و چه اندازه دل نسترن از غصه پر است
باغبان می فهمد
که صفا ریخته است در دل او
و خدا میداند
که گل از باغ نگردد خالی...
انتظار: میتونه خیلی شیرین باشه
میتونه سخت باشه
میتونه هیجان انگیز باشه
میتونه بیهوده باشه
میتونه هر لحظه امید رو تو دلت زنده کنه
میتونه بیشتر و بیشتر نا امیدت کنه
میتونه قلب مردهات رو به تپیدن وادار کنه
میتونه گل توی دستت رو پژمرده کنه
میتونه تو رو از تو بسازه
یا میتونه درونت رو ویران کنه
انتظار چیز غریبیه
|
![]() | |
![]() | ||
عشق نا معقول است
عشق زندگی ست
عشق تمامی تناقضات را در بر می گیرد
عشق حتی قادر است نقطه ی مقا بل خود نفرت را هم در بر گیرد
زیر خاکستر
ذهنم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی آن گونه که بنیان مرا سوخت تا ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از این که چرا مانده ام زنده هنوز!!..........
گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم
آن که جانم را سوخت یاد می آورد از این بنده هنوز؟؟
سخت جانی را بین که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از بی تو بودن باشم
گفتم از عشق تو خواهم مرد!
چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از آن همه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت!!
سال هاست کز دیده ی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز.......!!!!



عشق این است که من چترم را روی دلدار بگیرم و او
نبیند ؟ نبیند و هرگز نداند که چرا در زیرباران خیس نشد
به هنگام وداع دستي تکان ميدادي ولي افسوس مي رفتي .....
براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتي ....
براي بودنت من لحظه هارا به عقب بردم وتو در چشمهاي گريه آلودم نگاه کردي ولي افسوس مي رفتي .....
نمي دانم چرا گفتي: ميان من وتو فرسنگها فاصله است کاش ميشد تا برايم بار ديگر قصه ميگفتي واي افسوس بايد مي رفتي .....
چه آسان کوله بارسفرت را بستي آيا ميداني چه عاشقانه پشت سرت گريستم وهق هق شبانه ام قلب ستاره هاي قريب را لرزاند
آيا ميداني؟
اگر ميداني برگرد واين تنهاترين تنها را تنها مگذار
برگرد...
برگرد ....
برگرد....
می دونی تنها شباهت من و تو چيه؟
هر دو تامون دل داريم
می دونی بين اين دو تا دل چه فرقيه؟
دل من ديونه توست اما دل تو ...


می شه از صدای تو به غربت خزون رسید
می شه از نگاه تو به وادی جنون رسید
می شه با بوسه ی تو شراب غم رو سر کشید
می شه با دستای تو رو غصه ها یه خط کشید
می شه تو چشای تو صداقت و پاکی رو دید
می شه تو هوای تو بی دغدغه نفس کشید
می شه در سکوت تو نغمه ی قاصدک شنید
می شه در کنار تو طعم محبت و چشید
می شه توی خواب تو یه عالمه آرزو چید
می شه توی فال تو قشنگ ترین شعرا رو دید
می شه به خیال تو یواش و آهسته خزید
می شه به دیار تو همراه باد سرد وزید
می شه تو نقاشی هام عشقو کشید
می شه می دونم می شه به تو رسید
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یاد آوردن

آسموني ترين لحظه ي زندگي آدما ، لحظه ايه كه دلشون گير مي كنه ، كسي تو دنيا پيدا نمي شه كه اين لحظه براش پيش نياد. حتي اگه ازدواج هم نكنن ، بازم بوده موقعي كه دلشونو باخته باشن.
وجود هر آدمي تو اين دنيا با يه آدم ديگه پيوند خورده ، وقتي كه اين دو آدم يه جايي تو اين دنياي بزرگ به هم مي رسن ، بدون اينكه بخوان دلشون نسبت به اون يكي واكنش نشون مي ده ، اگه كسي خيلي دلشو مهار عقلش كرده باشه ! مدت زيادي طول مي كشه كه دله پيروز بشه و حرف خودشو به كُرسي بنشونه .
مي دوني اين به كُرسي نشوندن يعني چي؟! يعني اينكه تموم وجودش جمع مي شه تو نگاش و با نگاش فرياد مي زنه كه : اي اون يكي خيلي دوسِت دارم.
اما اگه دل آزاد باشه ، اين مدت خيلي كوتاهه ، دله مي ره كف دست و تقديم مي شه به اون يكي.
پيش مي ياد مواقعي كه به يكي بَر مي خوري كه انگار قبلاً يه جايي ديديش ، خيلي باهاش راحتي ، انگار خيلي وقته كه مي شناسيش ، با اينكه مطمئني كه تا به حال باهاش هيچ برخوردي نداشتي ، بدون اينكه بخواي دوسِش داري ، هر چقدرم كه فكر مي كني دليلشو نمي دوني ، برات خيلي عزيزه ، اون كسي مي شه كه بدون اينكه بخواي ( با دست زمونه ) مدت زيادي از عمرت با اون مي گذره ، اون مي شه بهترين دوست زندگيت.
شايد به دست تقدير اعتقاد نداشته باشي ، شايد سرنوشت و قبول نداشته باشي ، ولي فكر مي كني ايني كه يكي مي شه تموم زندگيت و همه ي دنيات ، براي چيه؟ چه جوري مي شه كه كسي رو كه تا به حال تو عمرت نديدي رو انقده بشناسي كه انگار ديدي؟ اينا همه حكمتي توشونه ، اگه اين حس و نداشتي شايد اون هموني نمي شد كه حالا واست هست.
كسي كه بايد همسر آينده ت بشه و تموم زندگيتو با اون سَر كني ، يه جوري سَر رات سبز مي شه كه هيچ وقت تصورشو هم نمي كردي. فكر مي كني دليلش چيه؟
راز دل آدما انقده زياده كه سر در آوردن ازش كار ما نيست :

كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.
Love is life ,all,everything that I understand , I understand , only because I love
Everything is,everything exists,only because I love
Everything is united by it alone
زندگي يعني عشق.تمام چيزهاي كه من فهميدم
به اين خاطر فهميدم كه عشق مي ورزم.
هر چيزي كه هست , هر چيزي كه وجود داردبه اين دليل است كه عشق مي ورزم.
هر چيزي به تنهايي واحد است.

شرايط زندگي با سرنوشت و مقدرات ما را به راههاي باريك مي كشاند.
مپنداريد كه جريان عشق را مي توان به دست گرفت و هدايت كرد
بلكه اين عشق است كه اگر شما را ارزشمند بيابد , راهنمايي خواهد كرد .
توانايي عشق ورزيدن , بزرگترين موهبت خداوند به انسان است و از شخص سعادتمندي
كه به او داده شده باز پس گرفته نمي شود.
چارلي چاپلين خطاب به دخترش:
دخترم هيچ كس ارزش اين رو ندارد كه تو حتي ناخن پايت را برايش عريان
كني مگر كسي كه روحش را براي تو عريان كند

این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که از طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
دانه های عشق بودی
به بهانه نگاهی عاشقت شدم
وقتی که در باغچه زندگی کاشتمت
در بهار گل دادی
وقت بوئیدنت که رسید
افسوس قسمت ما نشدی .
نمی دانم در این دنیای بی رحمی
چه رحمی بر چه کس کردم
چه مسکینی غذا دادم
چه بی یاری را دست دادم
براستی دست کدامین فرشته آسمانی را بوسیدم
کی بر سر سجاده با دو دست خویش شکر خدا کردم
کی با روی شادمانه غمینی شادمان کردم کی وکی...
کی جان محنت دیده عاشق را وفا کردم
جوابم ده"خدا هفت آسمان ای ماه و خورشید
به پاس کدامین کار نیکو
فرشته آسمانی بمن لبخند زد و مرا دیوانه خود کرد
عقل مرا برد و مرا مجنون و مفتون کرد
به پاس کدامین کار
این فرشته آسمانی مال من شد
این فرشته آسمانی مال من شد
! عشق و کین کور نیستند !
اما هر دو دیدگان را از آتشی که در خود دارند
کور کردند.
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت
تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم .
تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی
و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی .
باشد که روزی بیایی و ببینی من تو را رها کرده ام .

عشق را در لحظه ای یافتم که تورا در آن دیدم.
عشق را با آن نگاهی نگریستم که تو را دیدم.
اما افسوس که تورا با آن نگاهی که یافتم با آن نگاه ندیدم.
من به صد جاده نمی اندیشم من به سجاده می اندیشم که در آن عشق را میتوان یافت.
تو که قصد جدایی کرده بودی
خیال بی وفایی کرده بودی
چرا با این دل خوش باور من
زمانی آشنایی کرده بودی
خدایا تارو پودم غم گرفته
درون سینه ام ماتم گرفته
الهی بشکنی که آخر
دو عاشق را چنین از هم گرفته
خداوندا دلش را مهربان کن
همیشه خاطرش را شادمان کن
